محمد سعيد جانب اللهى

29

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

دانشگاه مزبور در بغداد تدريس مىكردند . بدين ترتيب طب اسلامى در ادامهء طب يونانى ، ايرانى و هندى به همت و تلاش پزشكان و دانشمندان همهء اقوام مغلوب عرب پا به عرصهء وجود گذاشت ( همان‌جا ) . پزشكى در دورهء مغول و تيموريان رشدى نداشت و در نهايت به شرح چند كتاب موجود پرداخته شد ( همان : 133 ) . در دورهء صفويه نيز پزشكى پيشرفت چندانى نكرد . پزشكان ايرانى بىخبر از پيشرفت اروپا ، خود را جانشينان هوشمند ابن سينا مىپنداشتند و گمان مىكردند كه دنياى علم هنوز هم در پى كسب معلومات از آنان است ( همان : 135 ) . از نشانه‌هاى بارز اين دوره بازگشت به اوهام و خرافات و اهميت يافتن طالع‌بينى و نجوم در اذهان و افكار تمام طبقات ، حتى نجبا و دانشمندان است . رأى طالع‌بين و ستاره‌شناس در بسيارى از موارد رأى نهايى و سرنوشت‌ساز بود ( همان : 138 ) . در دورهء افشاريه ( 1218 - 1148 ق . ) و زنديه ( 1163 - 1209 ق . ) در پزشكى و درمان ايران پيشرفتى حاصل نشد ، ولى فعاليت‌هاى پزشكان اروپايى در كشور ما آغاز شد . در حقيقت از اين تاريخ ، نفوذ طب اروپايى در ايران پايه‌گذارى شد ( همان : 159 ) . طب ايران پس از رازى و ابن سينا در حقيقت براساس همان طب بقراطى و جالينوس و رازى و ابن سينايى بود ، تا اينكه در دورهء قاجاريه ، اشتغال پزشكان خارجى به خصوص اروپايى تحت عناوين مختلف رواج يافت ، با آمدن آن‌ها و بازگشت محصلين ايرانى ، به تدريج پزشكى جديد در ايران انتشار يافت ( همان : 164 ) . « پيشرفت‌هاى نوين پزشكى ريشه در بسترهاى علمى ، شبه علمى و خرافى قرون گذشته دارد ، زمانى كه براى بيمارىها اصالتى طبيعى و ماوراء الطبيعى قائل مىشدند ، باز هم توجه اصلى معطوف به خود بيمار بود ، ورود روح‌هاى شيطانى و حلول ارواح آزاردهنده به كالبد شخص و يا خروج روح از بدن اساس تئورىهاى بيمارى و مرگ بود و كار درمانگرى بر عهدهء كاهنان ، جادوگران حكما و مرشدان مذهبى قرار داشت . به واقع كار درمانگرى ارتباط نزديك و تنگاتنگى با اعتقادات و تشريفات مذهبى داشت . استفادهء اولين نظريهء شبه علمى كه براى ساليان درازى اساس نظريات تشخيص‌هاى بالينى و درمان‌هاى طبى را تشكيل مىداد ، تئورى طبائع چهارگانهء بقراط بود كه براساس آن طبيعت آدمى از چهار مزاج متفاوت و متضاد تركيب شده است » ( ملك‌راه : 68 ) . به نظر خوارزمى ، طبيب بايد آنچه در تن آدمى طبيعى و ناطبيعى است ، بشناسد و چيزهاى طبيعى چهار گونه است : « الف - چيزى كه تن مردم بدان برپاى است و آن شش چيز است : 1 . مايه‌هاى چهارگانه است كه تن مردم از آن فراهم آورده شده است و آن مايه‌ها ، آتش و